هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن را آسان نمی کند
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من
دوباره آن را بسپارمش به باد
هیچ و باد است جهان
گفتی و باور کردی
کاش یک روز به اندازه هیچ
غم بیهوده نمی خوردی
کاش یک لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر می بردی
گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود... گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود.... گاهــــــــــی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد.... گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیـر بی انتها آمدند و رفتند، خسته میشود.... گاهـــــــی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد.... گاهــــــــی آرزو میکنم ای کاش... دلــــــی نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تا بشکند